مستند جذاب و دیدنی پيش بيني نستر اداموس
[i] آموزش راه رفتن روي آب
[i] معجزه اي در افزايش قد
[i] پراید تان را خودتان تعمیر کنید
[i] ادكلن Chi Chi
[i] تل موي جادويي
[i] گردنبند love 2 love
[i] شال عشق
[i] نوار موبر veet

عطر متولدين فروردين : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطرمتولدين ارديبهشت: mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين خرداد : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين تير : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين مرداد : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين شهريور : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين مهر : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين آبان : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين آذر : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين دي : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين بهمن : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

عطر متولدين اسفند : mahsoolat.blogspot.com عطر ماه تولد شما هديه فوق العاده

مطالب دیدنی وخواندنی جالب: ماجرای خواندنی حسن آقا و مردم دهکده

پنجشنبه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

ماجرای خواندنی حسن آقا و مردم دهکده


حسن نامي وارد دهي شد و در مكاني كه اهالي ده جمع شده بودند نشست و بناي گريه گذاشت.

سبب گريه‌اش را پرسيدند، گفت: من مردغريبي هستم و شغلي ندارم براي بدبختي خودم گريه مي‌كنم، مردم ده او را به شغل كشاورزي گرفتند.

شب ديگر ديدند همان مرد باز گريه مي‌كند، گفتند حسن آقا ديگر چه شده؟ حالا كه شغل پيدا كردي،

گفت: شما همه منزل و ماءوا مسكن داريد و مي‌توانيد خوتان را از سرما و گرما حفظ كنيد ولي من غريبم و خانه ندارم براي همين بدبختي گريه مي‌كنم.

بار ديگر اهالي ده همت كردن و برايش خانه‌اي تهيه كردند و وي را در آنجا جا دادند. ولي شب باز ديدند دارد گريه مي‌كند. وقتي علت را پرسيدند

گفت: هر كدام از شما‌ها همسري داريد ولي من تنها در ميان اطاقم مي‌خوابم.

مردم اين مشكل او را نيز حل كردند و دختري از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.

ولي باز شب هنگام حسن آقا داشت گريه مي‌كرد. گفتند باز چي شده، گفت: همه شما سيد هستيد و من در ميان شما اجنبي هستم.

به دستور كدخدا شال سبزي به كمر او بستند تا شايد از صداي گريه او راحت شوند ولي با كمال تعجب ديدند او شب باز گريه مي‌كند، وقتي علت را پرسيدند گفت: بر جد غريبم گريه مي‌كنم و به شما هيچ ربطي ندارد!!!

قابل توجه اشخاص ناشكر و پر توقع !!!


برچسبها:

0 نظر:

ارسال يک نظر

اشتراک در نظرات پيام [Atom]

<< صفحه اصلی