[i] روشهاي جديد بستن شال و روسري
[i] ادكلن Chi Chi
[i] گردنبند love 2 love

زوج هماهنگ





"مريلا" زن 27 ساله جوان و جذاب ، سر ميز رو به خيابان در كافه تريانشسته بود و از فرط اضطراب پشت سر هم سيگار مي كشيد . روي ميز ، پشت رويش سه نسكافه سرد شده كنار هم چيده شده بود كه از هر كدامشان فقط يك يا دو جرعه نوشيده بود؛ مي دانست رئيس كافه تريا اجازه نمي دهد كسي بيشتر از نيم ساعت آنجا بنشيند و فقط با خوردن يك ليوان نوشيدني يا يك نسكافه يا يك قهوه ، در آنجا وقت بگذراند.
به همين خاطر " مريلا " با اينكه ميلي به نسكافه نداشت ، هر بيست دقيقه يك بار يك نسكافه سفارش مي داد و يك جرعه مي نوشيد و بعد همان طور كه از پشت شيشه خيابان را نگاه مي كرد با خود زمزمه مي كرد:" يعني موفق شده؟ پس چرا نيامده؟ ولي نه...هنوز دير نكرده و..." كه در همين لحظه ناگهان يك موتور جلو كافه توقف كرد .
راننده موتور بي آنكه كلاهش را بردارد از موتور پياده شد. " مريلا " با خوشحالي از روي صندلي بر خواست و از پشت شيشه براي موتور سوار دست تكان داد و گفت " سلام "مايكل"... من اينجا ..." اما هنوز جمله اش را تمام نكرده بود كه مرد موتور سوار اسلح اش را بيرون كشيد و با شليك دو گلوله جان "مريلا "را گرفت ! و بعد به سرعت سوار موتور شد و به سوي ساحل دريا راه افتاد...
" برايان " _ مرد 32 ساله _ همان طور كه كنار ساحل قدم ميزد از خود مي پرسيد : " چرا " مايكل "پيدايش نشد ؟ يعني نتوانسته كار را تمام كند ؟ " كه ناگهان صداي غرش موتور توجهش را جلب كرد و با خوشحالي به سوي موتور رفت و پرسيد : " چي شد " مايكل "؟ طبق قراردادي كه داشتيم زنم رو به قتل رسوندي ؟ "
" مايكل" سري تكان داد و گفت " دقيقا طبق قرارداد ...
من به قراردادهايي كه مي بندم بشدت پايبندم ، درست مثل قراردادي كه با " مريلا " داشتم تا در ازاي دو هزار دلار – پانصد دلار بيشتر از تو – شوهرش را بكشم ...خداحافظ " برايان " !
اين را گفت و دو گلوله نيز خرج " برايان " كرد ! و بعد 3500 دلار را از جيبش در آورد و همان طور كه مي شمرد گفت : به اين ميگن يك زوج هماهنگ !!

0 نظرات:

ارسال يک نظر